شتاب دهنده مالی در اقتصاد کلان، فرآیندی است که در آن ممکن است با بدتر شدن شرایط بازار مالی، شوک‌های نامطلوب بر اقتصاد تقویت شوند. به طور گسترده‌تر، شرایط نامساعد در اقتصاد واقعی و بازارهای مالی، رونق اقتصادی و اقتصاد کلان را گسترش می‌دهند.

شرایط در بازارهای مالی و اقتصاد ممکن است یکدیگر را تقویت کرده و منجر به یک حلقه بازخورد شود که علی رغم اینکه تغییرات به طور جداگانه بررسی می‌شود، رونق یا شکوفایی ایجاد می‌کند. این ایده به رئیس هیئت مدیره فدرال رزرو بن برنانکه و اقتصاددانان مارک گرتلر و سیمون گیلچریست نسبت داده می‌شود.

درک شتاب دهنده های مالی

یک شتاب دهنده مالی غالباً از بازار اعتبار خارج می‌شود و در نهایت کار می‌کند تا اقتصاد را تحت تأثیر قرار دهد. شتاب دهنده های مالی می‌توانند شوک‌های مثبت و منفی را در مقیاس اقتصادی کلان آغاز و تقویت کنند. مدل شتاب دهنده مالی برای کمک به توضیح اینکه چرا تغییرات نسبتاً کوچک سیاست‌های پولی یا شرایط اعتباری می‌تواند شوک‌های بزرگی را در اقتصاد ایجاد کند، ارائه شد.

به عنوان مثال، چرا یک تغییر نسبتاً کم در نرخ اصلی باعث می‌شود شرکت‌ها و مصرف‌کنندگان هزینه‌های خود را کاهش دهند؛ حتی اگر این یک هزینه افزایشی ناچیز باشد؟

تئوری شتاب دهنده مالی پیشنهاد می‌کند، در اوج چرخه‌های تجاری، اکثر مشاغل و مصرف‌کنندگان در درجات مختلف بیش از حد تمدید کرده‌اند. این بدان معنی است که آن‌ها بدهی‌های ارزان را به عهده گرفته‌اند تا بتوانند پیشرفت‌های اقتصادی یا شیوه‌های زندگی خود را تأمین کنند.

این همچنین بدان معناست که آن‌ها نسبت به هرگونه تغییر در فضای اعتبار بیش از آنچه در سایر نقاط چرخه کسب و کار حساس باشند، حساس هستند. وقتی بخش توسعه چرخه تجارت به پایان می‌رسد، همین اکثریت بیش از حد گسترده با فقیرتر شدن اقتصاد و تقویت اعتبار روبرو می‌شوند.

 

شتاب دهنده مالی و رکود بزرگ

شتاب دهنده مالی و رکود بزرگ

ایده شرایط اعتباری تأثیرگذار بر اقتصاد ایده جدیدی نیست، اما مدل برنانکه، گرتلر و گیلچریست ابزار بهتری برای هدایت سیاست برای تأثیرگذاری بازار اعتبار ارائه داد. حتی در آن زمان، مدل شتاب دهنده مالی بسیار کم مورد توجه قرار گرفت تا سال 2008، زمانی که برنانکه در بحران مالی که به رکود بزرگ تبدیل شد، در راس فدرال رزرو بود.

این زمان بود که مدل شتاب دهنده مالی بسیار مورد توجه قرار گرفت زیرا زمینه‌ای را برای توضیح اقدامات فدرال رزرو برای به حداقل رساندن حلقه‌های بازخورد یا کوتاه شدن زمان اجرای آن‌ها، فراهم می‌کرد.

این موضوع یکی از دلایلی است که بسیاری از اقدامات نجات، همانطور که مشاهده شد، معطوف به ایجاد ثبات در بازارهای اعتباری از طریق بانک‌ها بود. در مدل شتاب دهنده مالی، کاهش اعتبار، باعث پرواز به سمت کیفیت می‌شود.

این بدان معنی است که شرکت‌ها و مصرف‌کنندگان ضعیف‌تر کنار گذاشته می‌شوند و اعتبار فقط به شرکت‌های قوی‌تر ارائه می‌شود. با این حال، از آنجا که تعداد بیشتری از این کسب و کارها با خرید کم مصرف مصرف‌کننده دست و پنجه نرم می‌کنند، آن‌ها نیز مورد بی‌مهری قرار می‌گیرند.

این حلقه تا زمانی که اعتبار زیادی از اقتصاد خارج نشود، ادامه می‌یابد و در نتیجه درد اقتصادی زیادی به دنبال خواهد داشت. برنانكه با استفاده از دانش خود در مورد شتاب دهنده هاي مالي، درد را كاهش داد و مدتي را كه اقتصاد آمريكا متحمل شد با شرايط سخت اعتباري كاهش داد.

برای مطالعه درباره شتاب دهندگان ایرانی، روی شتاب دهنده‌های ایرانی کلیک کنید!

مکانیزم شتاب دهنده مالی

مکانیزم شتاب دهنده مالی

پیوند بین اقتصاد واقعی و بازارهای مالی، ناشی از نیاز شرکت‌ها به سرمایه خارجی برای مشارکت در فرصت‌های سرمایه گذاری فیزیکی است. توانایی شرکت‌ها برای وام گرفتن اساساً به ارزش بازار خالص آن‌ها بستگی دارد. دلیل این امر اطلاعات نامتقارن بین وام‌دهندگان و وام‌گیرندگان است.

وام‌دهندگان احتمالاً اطلاعات کمی در مورد قابلیت اطمینان هر وام گیرنده مشخص دارند. به این ترتیب، آن‌ها معمولاً از وام‌گیرندگان می‌خواهند توانایی بازپرداخت خود را، اغلب به صورت دارایی‌های وثیقه‌دار، ارائه دهند.

از این رو می‌توان گفت که کاهش قیمت دارایی، ترازنامه‌های شرکت‌ها و ارزش خالص آن‌ها را بدتر می‌کند. بدتر شدن توانایی وام گرفتن آن‌ها، تأثیر منفی بر سرمایه‌گذاری آن‌ها دارد. کاهش فعالیت اقتصادی باعث کاهش بیشتر قیمت دارایی‌ها می‌شود که منجر به چرخه بازخورد کاهش قیمت دارایی‌ها، ترازنامه وخیم، تشدید شرایط مالی و کاهش فعالیت اقتصادی می‌شود.

این چرخه معیوب را شتاب دهنده مالی می‌نامند. این مکانیزم یک حلقه بازخورد مالی یا یک چرخه وام یا اعتبار است که از یک تغییر کوچک در بازارهای مالی شروع می‌شود؛ در اصل، این موضوع می‌تواند یک تغییر بزرگ در شرایط اقتصادی ایجاد کند.

درک نظریه شتاب دهنده

نظریه شتاب دهنده، یک فرض اقتصادی است که به موجب آن وقتی تقاضا یا درآمد افزایش می‌یابد، هزینه سرمایه‌گذاری نیز افزایش می‌یابد.

این تئوری همچنین حاکی از این است که وقتی تقاضای مازاد وجود دارد، کسب و کارها می‌توانند تقاضا را با افزایش قیمت کاهش دهند و یا برای رسیدن به سطح تقاضا، سرمایه‌گذاری را افزایش دهند. نظریه شتاب دهنده این است که کسب و کارها معمولاً برای افزایش تولید و در نتیجه افزایش سود، برای تأمین نسبت سرمایه ثابت به تولید خود، تصمیم بگیرند.

نسبت ثابت سرمایه به تولید، بیان می‌کند که اگر یک دستگاه برای تولید صد واحد مورد نیاز باشد و تقاضا به دویست واحد افزایش یابد، در این صورت سرمایه‌گذاری در دستگاه دیگری برای تأمین این افزایش تقاضا مورد نیاز است. از نقطه نظر سیاست‌های کلان، اثر شتاب دهنده، می‌تواند به عنوان یک کاتالیزور برای اثر ضریب عمل کند؛ اگرچه هیچ ارتباط مستقیمی بین این دو وجود ندارد.

نظریه شتاب دهنده توسط توماس نیکسون کارور و آلبرت آفتالیون، در میان دیگران، قبل از اقتصاد کینزی تصور شده بود؛ اما با شروع تسلط نظریه کینزی بر حوزه اقتصاد در قرن 20، این دانش به دانش عمومی رسید. برخی از منتقدان بر خلاف نظریه شتاب دهنده استدلال می‌کنند؛ زیرا این نظریه همه امکان کنترل تقاضا را از طریق کنترل قیمت کاهش می‌دهد. تحقیقات تجربی، از این نظریه پشتیبانی می‌کنند.

این تئوری معمولاً برای ایجاد سیاست اقتصادی جدید تفسیر می‌شود. هر دولت و اقتصاددانی آن تفسیری که از این نظریه و همچنین سوالاتی را ارائه می‌کنند که این تئوری می‌تواند به آن‌ها پاسخ دهد.

 

مثال نظریه شتاب دهنده

مثال نظریه شتاب دهنده

صنعتی را در نظر بگیرید که در آن تقاضا با سرعت و شدت بالایی ادامه دارد. کسب و کارهایی که در این صنعت فعالیت می‌کنند، با گسترش تولید و همچنین با استفاده کامل از ظرفیت موجود خود برای تولید، به این رشد تقاضا پاسخ می‌دهند. برخی از کسب و کارها نیز با فروش موجودی خود، افزایش تقاضا را برآورده می‌کنند.

اگر نشانه روشنی وجود داشته باشد که این سطح بالاتر از تقاضا برای مدت طولانی پایدار می‌ماند، یک شرکت در یک صنعت به احتمال زیاد ترجیح می‌دهد هزینه‌های کالاهای سرمایه‌ای، مانند تجهیزات، فناوری و یا کارخانه‌ها را افزایش دهد تا اندازه ظرفیت تولید خود را افزایش دهد.

بنابراین، تقاضا برای کالاهای سرمایه‌ای ناشی از افزایش تقاضا، برای کالاهایی است که توسط کسب و کار تأمین می‌شوند. این امر باعث ایجاد اثر شتاب دهندگی می‌شود که بیان می‌کند “وقتی تغییر تقاضا برای کالاهای مصرفی ایجاد شود (در این حالت افزایش)، درصدی بیشتر از تقاضا برای کالاهای سرمایه‌ای تغییر می‌کند.

نمونه‌ای از اثر شتاب دهنده مثبت، سرمایه‌گذاری در توربین‌های بادی است. قیمت‌های ناپایدار نفت و گاز، تقاضا برای انرژی‌های تجدیدپذیر را افزایش می‌دهد. برای تأمین این تقاضا، سرمایه‌گذاری در منابع انرژی تجدیدپذیر و توربین‌های بادی افزایش می‌یابد.

با این حال، پویایی می‌تواند برعکس رخ دهد. اگر قیمت نفت سقوط کند، ممکن است پروژه‌های مزرعه بادی به تعویق بیفتند؛ زیرا انرژی تجدیدپذیر از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست.